جلال الدين الرومي
321
فيه ما فيه ( فارسى )
را طيس كرد نحوى گفت من در نحو چنين خواندم من حرفى را جرّ كند امّا نشنيدم كه شهرى را ورگرداند . همچنان از ياران كبير منقول است كه روزى در بندگى مولانا حكايت سبعهخوانى صاين الدين مقرى مىكردند كه ابو حفص دوران و قالون زمانست و هر شب ختم قرآن كند آنگاه آرامد فرمود كه آرى گردكان را نيكو مىشمرد و از مغز نغزش حظّى ندارد . همچنان روزى صاين الدين به تكلف مىگويد كه امشب به عشق مولانا قرآن را ختم كردم فرمود كه چون نظر قيدى فى الحال سر نهاد و گريان شد . ( 188 ) س 3 ، قندز : به ضم اوّل و ثالث و سكون ثانى سگ آبى است كه پوست آن را در لباس به كار برند و بعضى گفتهاند جانورى است سياه رنگ شبيه به سگ كه از پوست آن در لباس استفاده كنند . ( 189 ) ص 99 ، س 1 ، ( آوردهاند كه در زمان رسول ( ص ) الخ » ظاهرا اشاره است به روايتى كه از انس بن مالك نقل كردهاند : كان الرجل اذا قرأ سورة البقرة و آل عمران جد فينا و معنى ( جدّ فينا ) اينست كه ( عظم قدره ) رجوع كنيد به : فائق زمخشرى و نهايهء ابن الاثير در ذيل لغت ( جد ) و مولانا در اشاره بدين روايت نيز در مثنوى گويد : ربع قرآن هر كرا محفوظ بود * جل فينا از صحابه مىشنود ناگفته نماند كه در كليهء نسخ چاپى از آن جمله چاپ نيكلسن كه از روى اقدم و اصح نسخ به طبع رسيده و شروح مثنوى اين عبارت بهطور واضح ( جل فينا ) بلام نوشته شده است در صورتى كه ضبط روايت در ذيل كلمه ( جد ) به خوبى مىرساند كه زمخشرى و ابن الاثير آن را بدال مهمله مىخواندهاند نه بلام و محتملست كه كتاب مثنوى از بابت قرب اين دو كلمه در كتابت مرتكب اين اشتباه شده باشند . ( 190 ) س 3 ، « براى آنك ايشان قرآن را الخ » همين تعبير را افلاكى از زبان مولانا به صورت ذيل روايت مىكند : مثال مقلّدان شريعت و طريقت نيز همچنانست كه كلام اللّه را مىخوانند و سخنان اوليا را تقرير مىكنند و هيچ مستى و شوقى ندارند و ازآنجا ذوقى نمىيابند از آنك مىخوانند و مىخايند و هيچ نمىخورند .